ROHIT

گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود. وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود. من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او. گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود. گفتم به …

اي ساربان آهسته رو کآرام جانم مي رود. وان دل که با خود داشتم با دلستانم مي رود. من مانده ام مهجور از او بيچاره و رنجور از او. گويي که نيشي دور از او در استخوانم مي رود.

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می رود. وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود. من مانده ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او. گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود.

وان دل که با خود داشتم ، با دلستانم می رود من مانده ام مهجور از او ، بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود محمل بدار ای ساربان …

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم …

ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌رود, وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود … مهجور از او بیچاره و رنجور از او, گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود.

من مانده‌ام مهجور از او بيچاره و رنجور از او. گويی که نيشی دور از او در استخوانم می‌رود. گفتم به نيرنگ و فسون پنهان کنم ريش درون. پنهان نمی ‌ماند که خون بر آستانم می‌رود.

من مانده‌ام مهجور از او بيچاره و رنجور از او. گويي كه نيشي دور از او در استخوانم مي‌رود. گفتم به نيرنگ و فسون پنهان كنم ريش درون. پنهان نمي‌ماند كه خون بر آستانم مي‌رود …

وآن دل که با خود داشتم، با دلستانم می‌رود… متن غزل سعدی و … گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود. من توسط او … کز عشق آن سرو روان گویی روانم می رود. ای ساربان، …

ای ساربان آهسته ران ،کارام جانم میرود وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود من مانده ام مهجور ازو،درمانده و رنجور ازو گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود گفتم به …

وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود محمل بدار ای ساربان تندی مکن با کاروان

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود گفتم به …

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود. وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود. من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او. گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود. گفتم به …

اصل شعر: ای ساربان آهسته ران، کآرام جانم می‌رود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود. من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود. گفتم به …

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم …

ای ساربان آهسته رو که آرام جانم مي رود. وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود. من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او. گویی که نیشی دور از او، بر استخوانم می رود.

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم …

ای ساربان آهسته رو کارام جانم می‌رود, وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود. من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او, گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود. گفتم به …

اي ساربان آهسته رو کرام جانم مي‌رود شاعر : سعدي وان دل که با خود داشتم با … گويي که نيشي دور از او در استخوانم مي‌رود, من مانده‌ام مهجور از او بيچاره و …

وان دل که با خود داشتم، با دلستانم مي رود. من مانده ام مهجور از او، بيچاره و رنجور ازو. گويي که نيشي دور ازو، در استخوانم ميرود. گفتم به نيرنگ و فسون، …

و آن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود من مانده‌ام مهجـــور از او بیچــاره و رنجور از او گویــی کــه نیشی دور از او در استخــوانـم می‌رود. متن آهنگ ای ساربان آهسته ران محمدرضا …

وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود. من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او. گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود. گفتم به نیرنگ و فسون …

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او. گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود. گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون. پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود.

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود گفتم به …

من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود. گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود.

غزل ۲۶۸ ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

“سعدی” ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود / وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او / گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود گفتم به …

برچسب‌ها:, , , , ,

فروشگاه مارکت سنتر